این را فقط شیعه می فهمد . . .





بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ي سر در كمند را
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب
بيمار خنده هاي توام، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني، گرم تر بتاب




لعنت به دنیا...
نه شعور داره!
نه فهم داره!
نه لذت داره!
نه شادی درست و درمون داره!
نه غم درست و درمون داره!
نه معرفت داره!
نه دو زار وفا داره!
هیچیش به آدما نمی بره!!
(البته گاهی خیلی شبیه آدم هاست...)
بگذریم...
لعنت...
...


شیخ کفعمی از حضرت رسول(ص) روایت کرده است هرکس در هر روز 10 مرتبه این دعا را بخواند؛ حق تعالی چهار هزار گناه کبیره او را بیامرزد و او را از سکرات مرگ و فشار قبر و هول قیامت نجات دهد و از شر شیطان و لشکرهای او محفوظش بدارد و دینش ادا شود و هم و غم او زایل گردد:
اَعْدَدْتُ لِکُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِکُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ما شاءَاللَّهُ
وَ لِکُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِکُلِّ رَخآءٍ اَلشُّکْرُ لِلَّهِ
وَ لِکُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ وَ لِکُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ
وَ لِکُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ وَ لِکُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ
وَ لِکُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَکَّلْتُ عَلَى اللَّهِ وَ لِکُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ
وَ لِکُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.


هـوایــت؛
چـــه دسـت هـای سـنـگـیـنـی دارد...
الــان کـه بـه سـرم زد، فـهـمـیـدم...

فردا میرم دیدار رهبری... تهران...
یا علی...
خستمه...



قلبت که می زند، سرِ من درد می کند؛
این روزها سراسر من درد می کند...
قلبت که... نیمه ی چپ من تیر می کشد
تب کرده، نیم دیگر من درد می کند
تحریک می کند عصبِ چشم هام را
چشمی که در برابر من درد می کند
شاید تو وصله ی تن من نیستی، چقدر
جای تو روی پیکر من درد می کند
هی سعی می کنم که تو را کیمیا کنم
هی دست های مسگر من درد می کند
دیر است، پس چرا متولد نمی شوی
شعر تو روی دفتر من درد می کند


وقـتـی مـی پـرسـی: «چـطـوریــــ؟»
و مـن مـی گــویـم: «خـــوبمـــ . . .»
یـعـنـی بـدم؛
خـیـلـی بـد . . .
پـس نـگـو:
«خـدا رو شـکـر»




نمی دانم...
مشکل از منـ ـه؟
از کیبورد ـه؟
از معینـ ـه که صداش غم دار ـه؟
از توهـ ـه؟؟
از اصغر ـه؟ از اکبر ـه...؟
هر چی هس نمی زاره مث آدم نفس بکشم...
عمیقش می کنـ ـه!
هم دمشـ ـو؛ هم باز دمشـ ـو!
دمش گرم...
ما زمینیا چی می گیم بهش؟
آهــــــــــا... آهـهـهــهـهــ...
.
.
.



شـــــیـریـن بـهـانـه بـود...
فـــــــــرهـاد تـیـشـه مـی زد
تـا نـشـنـود صــــــدای نامـردمـانـی را
کـه در گوشـش مـی خـوانـدنـد...
دوســــــــــــــتـت نــــدارد.

